|
وانوشته های تنهایی
|
به حریم هرم تنها
به حجاب آوای هر هجا
به سکوت سنگی ستاره های تنها
به سادگی سرب بر سینه ی ندا
به سرخی کبوتران آشنا
در آسمان هر کجا وهرکجا
می توان
می نوان نشست و گریه کرد
می توان مرد و دم بر نزد
می توان سیاه لشکر سکوت بود
در سیاه ی سیاهی سیاه
می توان سیاه بود
در خروش قطره های بیکران
می توان سبز بود زرد بود
می توانم هیچ نباشم
میتوانی هیچ نباشی میتوانی و می توانیم
می توانیم خاشاک باشیم
می توانیم سبز باشیم زرد باشیم یکرنگ باشیم.
می توانیم ستاره های آسمان سکوت باشیم.
اما
اما فردا
سکوت ما را فریاد خواهد کرد.
فردا
فردا
فردا.
تو خوبی
واین خوبی برای جهان بس است.
تو مهربانی
واین مهر آدمی را بس است.
تو نیکی
و نیکوست که جهان آنگونه باشد که تو خواهی.
در این بی کرانه ی بی پهنه ی بی مرز
تو برقص
تو برقص
که رقصت ریشخند ساده ای ست
بر سادگی های تن بی حصار آدمی..
تو بمان
که آدمی نیازمند توست.
(((برای یک دوست)))
به چه جرمی ؟؟
توسط چه دادگاهی؟؟؟؟
وتوسط چه کسانی؟؟
آیا در اینجا پاسخ اعتراض گلوله است؟؟؟
آیا اینجا جواب حرف سرب سوزان است؟؟؟؟
....
دیروز ریختن تو خابگاه دانشگاه شیراز
نامردها چنان زدند و داغون کردند که جای هیچ گونه حرفی نذاشتند...
به گفته ی شاملوی بزرگ
((حتی برایت مرگ هم آرزو نمیکنم))
رای می دید؟
جواب من مشخصه نه
چون من با حکومت مشکل دارم وقتی حکومتو قبول ندارم چطور برم رای بدم
اما این روزها دلم می گیره
وقتی میبینم یه مشت جوون که حافظه تاریخی ندارند شرو شور انتخابات
گرفتتشون و میخوان رای بدن اوونم به کی : میر حسین.....
کسی که معلوم نیست چه کارست چه کاره بوده و چه خواهد کرد
کسی که باید پاسخگوی ۷ سال نخست وزیری و اتفاقات اون دوران باشه
اما می دونم ما مردم ایران فقط یه چیزو خوب بلدیم اونم جو گیر شدن
من رای نمیدم اما اگه کسی راهنمایی بخواد میگم کروبی
حداقل اینه که اصلاحطلبه
بابک احمدی سروش مهاجرانی عبدی کدیور ووووو
از اون حمایت کردند
من به هرکی جو گیر شده میگم به:
کروبی و تیم وگروه اون رای بدید اگر اگر اگر....
می خواهید وضع بهتر بشه وبتونید مطالباتتونو درخواست کنید
......
اما بازم میگم اگه عرضه دارید رای ندید...
میون این همه تکرار و تلاش واسه روز مرگی زندگی
میون این همه بی تفاوتی به تفاوتها
دیروز مجبور شدم دارم میگم مجبور شدم
تو این اجبار به بی اجباری من دیروز مجبور شدم فکر کنم
فکر کنم به این سالهایی که گذشته به کسایی که اومدند و رفتند
به اون کسایی که جای پاشون خیلی سنگین بوده
به اون کسایی که از وقتی رفتن زخمی به جا مونده
عشق و دوست داشتن زیبا ترین لحظه ها رو واسم رقم زده اما از خودم می پرسم؟
اگر اونها امروز بودند همون لحظات زیبا رو داشتم؟
یا شده بودم یک عادت کرده به عادتی خوب یا بد؟
عشق هم واسه من شده بود روزمرگی؟
اما تو این فکر کردن فهمیدم که بهترین اتفاقها تو زندگیم واسم افتاده
اگه یکی ترکم کرده باید ترکم میکرده و گر نه منو پایین می کشیده واین
رفتن واقعن به نفع من بوده
شاید اون زمان فکر می کردم بدترین اتفاق زندگیمه اما الان میفهمم که به نفعم بوده
و من بزرگتر شدم....
گردن یه عده کلفت شد مفت از پول نفت....
اینم یه تکه از text اهنگ بامداد گروه تپش ۲۰۱۲
آنقدر به انتظار بوده ام
که به حریم آستان سینه ات
رهی جز وصال نیست
آنقدر سوخته ام
که بهشت می شود
شرجی تنت
آنقدر مرده ام
که می کشم
انتظار را برای دیدنت.
واسه کوچولو
به لرزش دستانم
به انتهای اندوه حیرانم
به من فکر کن
به خمیازه ی خماری خیالت
به خواهش دستانم
به التماس چشمانم
به من فکر کن
به هیچ فکر نکن
...باور کن
به من هم فکر نکن...
به پیچش تنواره تنهایی تنت در توان طاقت فرسای تنم فکر کن.
به رقص بی بدیل بهاری باد در لباسهایت
فکر کن.
به گرمی
هیجان
خواب رویا
فکر کم
به من فکر نکن
من به روی نرده های چوبی
جان خواهم سپری
تو به جاودانگی شبهای رویا فکر کن
به من فکر نکن.
به تماس نا محدود دست بر دست
به گره های بی دلیل چشم در چشم
به تصویر آرزو های عاشقی
به روی تن بی دفاع من.
به تداعی ی خوابهای خاطره
در هرم گرم تابستان تنت فکر کن
اما اما
به من فکر نکن.
این شعرم تقدیم به همسفر خوابهای تنهاییم
تنهام بد جور تنهااااااااااااااااااااااااااااااااااا
یه دفعه بدون هیچ اتفاقی تنها شدم
اونی که دوسش داشتم ودوسم داشت یه دفعه بی خیال ما شد
حالا من موندم و یه دل خراب و یه عالمه تنهاییم
همین
اوضام همینه......................
شیطان می شوم
سنگ به من بزن
می فریبمت
دست رد به سینه ام بزن
پابه پای تو
همیشه همراه تو
تا نهایت جاده
تا آخر شب
به همراهت می آیم.
شیطان میشوم
می فریبمت
خدا به تهوع می رسد
می فریبمت
خدا انتحار میکند
شیطان می شوم
شب
چشمان خدا بسته می شود
بیا
خدای تو در خواب است
بیا که میخواهم
فریبــتـــ دهم
بیا که می خواهم
شیطان شوم
خنده های ما
می شود دل آشوبه ی خدا
پیچ و تاب های ما
می شود سر گیجه ی خدا
لباسهایت را به باد بسپار
تنت را به آب بده
خنده ات را بزن
می خواهم خدا را فریب دهم.
۸۷/۱۰/۵ ساعت۱۱:۵۹
این شعر رو دوست دارم و دلم می خواد نظر شما رو هم بدونم پس یادتون نره پیام بزارید
به چشمانم بیا
دستانم دلش برای گرما تنگ شده
دیوار ها خواب صدای ما را می بینند
رویای ما
لالایی هر شب ستاره هاست.
به دستانم بیا...
چشمانم محیای حضور توست
به خانه بیا...
شب
تن پوش تنت می شود
اگر لباست را به دست خدا بسپاری
به خانه بیا
مرا در سینه ات بکار
مرا آبیاری کن
مرا نوازش کن
تا سبز شوم
درخت شوم
پیچک شوم
بر تن تو بپیچم.
به خانه بیا این همه رویاست
بیخیال رویا
بیا برهم بپیچیم
بغلتیم
به خانه بیا بیا به آغوشم بیا.
۲/۱۰/۸۷ ۱۳:۵۱ساعت
امیدوارم از این شعر خوشتون اومده باشه اما نظر یادتون نره....
و چشم ها را در آیینه بوسید
چه درشتی ها
چه زبری ها
چه سختی ها
که دستم را آلودم.
چه زشتی ها
چه تاریکی ها
چه نا آدمیها
که چشمم بدید.
برو ای دوست برو
که دست و چشمم
دگر هیچ نمی بخشد تو را.
((((برای ....... دوست سابق))))
ای عشق همه بهانه از توست
من خاموشم این ترانه از توست
خیلی خوشحالم حال خوبی دارم
احساس خوبی دارم
مشکلات زیاد هست اما با تمام سختی ها و گرفتاریها احساس خوبی دارم
حس خوب ِ زندگی همراهمه
خیلی وقت بود شعری ننوشته بودم
خواب دریا
دستهایم را
به چشمانت نزدیک کن
تا خواب های خوب ببینم
کسی به تکرار من نمی آید
مرا تکرار کن
به روی دستانت
به روی عطش همیشه ی عریانت
نفسهایت را تکرار کن
به تکرار من هماهنگ کن.
ساعتها برهنه، به خواب رفتند
آرزو کن
آرزوهایت را تصویر کن
با نوک انگشتانت به روی تنم تصویر کن
بیا ناقوسی بخریم
اینجا هنوز ساعتها خواب دریا میبینند.
امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره..
...
من پری کوچک غمگینی را می شناسم
که در اقیانوسی مسکن دارد
ودلش را در نی لبکی چوبین مینوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحر گاه با یک بوسه به دنیا خواهد آمد .
فروغ
...
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر ریزش یکریز برف مدفون شد...
فروغ
اما هر روز اونو پشت گوش می انداختم تا اینکه بالاخره
تصمیم قطعی رو گرفتم و از همین لحظه شروع کردم
کاری رو آغاز کردم که از نظر خودم یه تحول جدید تو زندگیمه
لطفا برام آرزوی موفقت کنید.
و شعارم اینه که :
((((من می توانم و خواستن توانستن است
سرنوشت من به دست خود من است نه هیچ کس دیگه و نه هیچ چیز دیگه
پس من متحول می شوم چون هستم چون میتوانم))))
babaeiyemanocholoyemantazendehastammimirambratbavarkoon10taanooyekisafat
اما هر روز اونو پشت گوش می انداختم تا اینکه بالاخره
تصمیم قطعی رو گرفتم و از همین لحظه شروع کردم
کاری رو آغاز کردم که از نظر خودم یه تحول جدید تو زندگیمه
لطفا برام آرزوی موفقت کنید.
و شعارم اینه که :
((((من می توانم و خواستن توانستن است
سرنوشت من به دست خود من است نه هیچ کس دیگه و نه هیچ چیز دیگه
پس من متحول می شوم چون هستم چون میتوانم))))
babaeiyemanocholoyemantazendehastammimirambratbavarkoon10taanooyekisafat
تا حالا شاید ۵ یا ۶ بار فیلم دیکتاتور بزرگ چارلی چاپلین رو دیده باشم
و هر بارم وقتی در انتهای فیلم چاپلین پشت تریبون میره و
میگه: به نام انسان به نام آزادی...
بی اختیار اشک از چشمام سرازیر می شه و آخرش به هق هق می رسه
نمی دونم چی توی این فیلم واین دیالوگ هاست که این جور احساس
و فکر و روح منو درگیر میکنه؟؟؟؟
اما میدونم هر چی هست از یک روح بزرگوار از احساس یک انــسـان یک انسان
یک انسان سر چشمه گرفته یک انسان بزرگ که تنها تلاشش
آدمــــ بــــودنه و نشان دادنه آدمـــــ بودنه .
یک نامه هست که منصوبه به چارلی چاپلین که به دخترش نوشته
بعضی از قسمتهاشو می تونید بخونید:
(((اعتراف کن دخترم همیشه کسی هست که بهتر از تو باشد.)))
(((به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری.)))
(((من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم.))))
.....
babaeiyeooshelamdosetdaram10tagondeyemehrabooneeshghooloone
سر پیری و معرکه گیری؟؟؟؟؟؟؟
بعد از عمری دانشگاه قبول شدم اونم رشته ای که
واسش ۴ سال پشت کنکور موندم.
البته سال ۸۲ از دانشگاه انصراف دادم چون با رشتش حال نمی کردم.
![]()